سفر به شمال و بعدش هم نج

خرید بک لینک
صبح زود راه افتادیم سمت نوشهر و یه روز اونجا بودیم تا غروب که بابا کارش رو انجام بده.. ما رفتیم کنار دریا واز برخور موجها به صورت طاها کلی ذوق می کرد و لذت میبرد.. کلی سنگ پرتاب کردیم تو دریا و یه بار هم که طاها با موج افتاد تو آب و خیس شد ولی دریا رو خیلی دوست داره

و بعدش راه افتادیم سمت روستای بابا حسین که نزدیک بلده هست و اسمش نج هست.. از یه راهی رفتیم که روزش خیلی قشنگه و کوه رو میره بالا ولی شبش هم ترسناک بود هم مه بود خلاصه نزدیک ساعت ده شب رسیدیم و چهار روز اونجا بودیم و هوای روزش خیلی خوب ولی شبهای سردی داشت.. عید قربان اونجا بودیم و دیدن اقوام رفتیم و سه شنبه صبح راه افتادیم و ظهر تهران بودیم..

به طاها خیلی خوش گذشت تا دلش خواست خاک بازی کرد..

رفت الاغ سواری کرد

به مرغ و خروس ها غذا داد...به هاپو استخوان و بیسکوییت و کلوچه داد... با دیدن گاو و اسب و پروانه کلی ذوق کرد و از طبیعت لذت برد..

طاها نبض زندگی ما...

ما را در سایت طاها نبض زندگی ما دنبال می‌کنید

برچسب: سفرجل,سفر,سفره عقد,سفر التكوين,سفرة رمضان,سفره افطار,سفر المزامير,سفر الرؤيا,سفر به گرجستان,سفر الامثال, نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 17:53

صفحه بندی