
کارگاه کودک... اولین جلسه: اول کلاس شعر سلام رو خوندن و بچه ها اسمشون رو گفتن عمو زنجیرباف بازی کردن و به جای صدای حیوانات ماشین و قطار و هواپیما و قایق و .. توپها رو از سبد خالی میکردن که بچه ها با پا شوت بزنن و بعد با دست بریزن تو سبد و دوباره... یه شعر خوندن برای یاددادن اعضای بدن... یه بازی نشستنی هم که طاها خیلی هم خوشش اومد این بود..طاها رو تخت نشسته.. چه سفت و سخت نشسته.. پایه تخت میشکنه.. طاها می افته زمین آخر کلاس هم ماست بازی کردن.. جلسه دوم بازی با ژله بوده که ما رفته بودیم شمال ...
ادامه مطلب
این هفته هوای تهران افتضا بود و ما همه اش توی خونه بودیم و بالاخره پنج شنبه شب از آلودگی پناه بردیم به کاشان.. و یکشنبه شب برگشتیم... روز اربعین هم خونه عزیزخانم اش نذری پختیم و پخش کردیم.. [ پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ ] [ 19:26 ] [ مامان طاهره ] [ ] ...
ادامه مطلب
نی نی بوس: مینی بوس بی تر بی تر: بی تربیت عبق: هنوزم عقب عبق هستش xa0...
ادامه مطلب
اولین جلسه: اول کلاس شعر سلام رو خوندن و بچه ها اسمشون رو گفتن عمو زنجیرباف بازی کردن و به جای صدای حیوانات ماشین و قطار و هواپیما و قایق و .. توپها رو از سبد خالی میکردن که بچه ها با پا شوت بزنن و بعد با دست بریزن تو سبد و دوباره... یه شعر خوندن برای یاددادن اعضای بدن... یه بازی نشستنی هم که طاها خیلی هم خوشش اومد این بود..طاها رو تخت نشسته.. چه سفت و سخت نشسته.. پایه تخت میشکنه.. طاها می افته زمین آخر کلاس هم ماست بازی کردن.....
ادامه مطلب
امروز آقای پدر یه کاری دماوند داشتند که تصمیم گرفتیم خانوادگی بریم و به گردشی هم داشته باشیم.. اونجا بیدمجنونهای خیلی خوشگلی بود.. منم که عاشق بیدمجنون.. xa0 ...
ادامه مطلب
خیلی اتفاقی برای بابا یه کاری توی کاشان پیش اومد که باید دوشنبه اونجا میبودیم و بنابراین یکشنبه شب حرکت کردیم و رفتیم خونه عموجان و سه شنبه صبح هم برگشتیم و ظهر تهران بودیم.. من فقط تونستم یه بازار برم و برای طاها هم به اتوبوس خوشگل خریدم که خیلی دوستش داره.. این بود مسافرت کوتاه ما.....
ادامه مطلب
xa0 اتفاقات خوب این ماه آقا طاها از دوم ماه دیگ پوشک نمیشه آقا طاها دیگه خودش غذاش رو میخوره دیگه خودش لباساشو میپوشه تقریبا درک همه چی رو داره یاد گرفته سوار سه چرخه میشه خودش پا بزن و حرکت کنه خیلی اتفاقی روز بیست و هفتم که دقیقا بیست و هفت ماگیت تموم میشه خیلی اتفاقی دهان طاها رو چک میکردم که دیدم سه تا از دندون های آسیابش جوونه زده..خخوشحال شدم و xa0از نگرانی در اومدم و خیالم راحت شد.. دیگه خیلی شیرین زبون شده... اینم مکالمات من و طاها جوووون: من: طاها اجازه میدی بوست کنم؟ طاها: نه. همه اش ر...
ادامه مطلب
سوم این ماه اسباب کشی کردیم و طاها اینقدر ذوق داشت که یه کامیون واقعی رو چند ساعت از نزدیک دیده بود... آقا طاها xa0از همونشب اول تو اتاق خودش خوابید و هیچی نگفت خدا رو شکر اسباب کشی باعث شد راحت جای خوابش رو جدا کنیم و خوشحال که برای خودش اتاق داره.. xa0تو اسباب کشی xa0طاها برف شادی رو پیدا کرد و حسابی از خجالتش در اومد.. xa0 اینم نقاشی های گل پسر با توضیحات خودش: چشم چشم دو ابرو.. xa0 پله های کامیون که آقای راننده میره بالا ازش.. xa0 اینم یه خانم که روسری داره و چادر داره.. مامانه ( پسرم منو...
ادامه مطلب
صبح زود راه افتادیم سمت نوشهر و یه روز اونجا بودیم تا غروب که بابا کارش رو انجام بده.. ما رفتیم کنار دریا واز برخور موجها به صورت طاها کلی ذوق می کرد و لذت میبرد.. کلی سنگ پرتاب کردیم تو دریا و یه بار هم که طاها با موج افتاد تو آب و خیس شد ولی دریا رو خیلی دوست داره xa0 و بعدش راه افتادیم سمت روستای بابا حسین که نزدیک بلده هست و اسمش نج هست.. از یه راهی رفتیم که روزش خیلی قشنگه و کوه رو میره بالا ولی شبش هم ترسناک بود هم مه بود خلاصه نزدیک ساعت ده شب رسیدیم و چهار روز اونجا بودیم و هوای روزش خیل...
ادامه مطلب